طبيعت و رشد اخلاقي
نويسنده: پيتر اچ. كان
ترجمه: سيد رحيم راستيتبار
فصل 13 از كتاب راهنماي «رشد اخلاقي» ويراسته ملاني كيلن و جوديث اسمتانا
انتشارات: پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامي؛ مركز اخلاق و تربيت
سال نشر: 1389
***
نويسنده تلاش ميكند نشان دهد ارتباط با طبيعت (جاندار و بيجان) ميتواند سطح اخلاقي را بهبود بخشد. او با اين مقاله شما را متقاعد ميكند كه كودكاتان را بيشتر با طبيعت مرتبط كنيد.
مقاله 6 بخش دارد:
1. رشد روابط اخلاقي كودكان با طبيعت
2. رفتار محافظتي
3. ارتباط با طبيعت براي سلامت جسمي و رواني
4. فراموشي نسلي محيط
5. حيات وحش و شكوفايي انسان
6. استدلال اخلاقي بين گونهها
رشد روابط اخلاقي كودكان با طبيعت
كودك در ارتباط با حيوانات درمييابد كه احساس درد توسط حيوانات وظيفهاي اخلاقي براي ما در قبال آنها ايجاب ميكند. كودكان با حيوانات خانگي خود ارتباط عاطفي برقرار ميكنند. به طوري كه 75 درصد كودكان هنگام ناراحتي به حيوانات خود پناه ميبرند. ارتباط نزديك با موجودي زنده (حيوان خانگي) سبب ميشود كودك كمتر احساس تنهايي كند. محصولات ارتباط جمعي و رسانهاي اين ثمره را ندارند. كودكان به چهار ويژگي رابطه با حيوانات پي ميبرند: الف- عامليت (گربه تصميم به خوردن غذا ميگيرد و مطابق تصميم خود عمل ميكند.) ب- عاطفه (گربه از بازي با كودك لذت ميبرد.) ج- سازگاري (گربه به رفتارهاي كودك واكنش هماهنگ نشان ميدهد) د- استمرار (تعاملات گربه و كودك تبديل به رابطهاي منظم ميشود)
مطالعاتي نشان داده است كه ارتباط با حيوانات اختلالات ذهني و همچنين ستيزهجويي كودكان را بهبود ميبخشد. شايد دليل ارتباط خوب كودكان با حيوانات اين باشد كه حيوانات كمتر استعداد فريبكاري و تقلب و خيانت و طرد دارند.
رفتار محافظتي
امروزه افزايش جمعيت و كمبود منابع طبيعي، هر خسارت به طبيعت را موضوع قضاوت اخلاقي قرار داده است. يكي از مباحث رفتار محافظتي، رفتار بازيافتي است. هر چند داشتن اطلاعات لازم و نگرش صحيح براي بروز رفتار بازيافتي مؤثر است، ولي نقش اطلاعات بيش از داشتن نگرش است. يعني بيشتر مردم به دليل نداشتن اطلاعات لازم، به رفتار بازيافتي مبادرت نميكنند نه بخاطر نداشتن نگرش صحيح در اين باره. ويژگيهاي درآمدي و مردمشناختي در ميزان بروز رفتار حفاظتي تأثير چنداني ندارند.
ارتباط با طبيعت براي سلامت جسمي و رواني
تقريباً تمام نظريات اخلاقي به سلامت جسمي و رواني انسان اهميت ميدهند. پس هر آنچه مايه سلامت جسمي و رواني انسان باشد، ميتواند ارزش اخلاقي داشته باشد. مطالعات نشان ميدهند ارتباط با طبيعت موجب سلامت جسمي و رواني انسان ميشود. از جمله آثار طبيعت، تأثير مشاهده مناظر طبيعي در بهبود بيماران بيمارستاني است. (چه مناظر واقعي و چه تصاويري از مناظر طبيعي). البته طبيعت جلوههاي مختلفي دارد و اثر هر كدام بر سلامت جسمي و رواني متفاوت است. (تصوير آب كمتحرك و همچنين مناظر فضاي باز با زمينه ملايم مؤثرتر از ساير تصاوير است). مشاهده آكواريوم به اندازه هيپنوتيزم در آرامسازي بيماران قبل از عمل جراحي مؤثر است. مطالعاتي نشان دادهاند كه مشكلات ذهني و اخلاقي كودكان با ارتباط با حيوانات تا حدودي رفع ميشوند.
حيات وحش و شكوفايي انسان
انسانها در ارتباط با حيات وحش به بلوغ ميرسند. البته براي بهره از طبيعت بايد با حيوانات در زيستگاه واقعياشان مرتبط شد نه در باغ وحشها. مواجهه انسان با طبيعت خودمختار (طبيعتي كه تحت كنترل و سيطره انسان نيست) ميتواند سبب رشد خودمختاري اخلاقي او شود. ترس از طبيعت با ترس از محيطهاي ساخته دست بشر متفاوت است. ترس از طبيعت واقعي براي انسان سازنده است. انسانها بين ترس از طبيعت و ترس از انسان ديگر فرق ميگذارند. ترس از طبيعت بخشي از عملكرد سالم رواني ما را تشكيل ميدهد.
فراموشي نسلي محيط
ما از ابتدا در محيط استحالهشده رشد ميكنيم و همين محيط، مبناي شناخت ما از محيط معمول و منطقي ميشود. استحاله محيط نسل به نسل بيشتر ميشود، تا آنجا كه نسلها ديگر محيط اوليه را اصلاً به ياد نميآورند. اين پديده فراموشي نسلي محيط نام دارد. ارتباط كم ما با محيط طبيعي سبب نابودي تجربه واقعي ميشود. عدم تجربه محيطي سبب كاهش دغدغه ما نسبت به محيط شده و خود اين، نابودي طبيعت را تشديد ميكند.
استدلال اخلاقي بين گونهها
كودكان اكثراً درگير «شخصيتبخشي» طبيعتاند. به اين معنا كه تلاش ميكنند توسط دانش غنياشان از انسانها، رفتارها و ويژگيهاي حيوانات و گياهان را پيشبيني كنند. فهم شخصيتبخش كودك از طبيعت ميتواند در رشد اخلاقي او و تعاملش با انسانها تأثير گذارد.
كودك در مورد طبيعت و حيوانات دو نوع استدلال دارد:
1. از طريق ايجاد روابط همشكلي: در اين شكل استدلال، كودك مستقيماً حيوانات را با انسانها مقايسه ميكند. او بر اين باور است همانطور كه ما دوست داريم آزاد باشيم، حيوانات هم دوست دارند، پس ما نبايد آزادي آنها را محدود كنيم.
2. از طريق ايجاد روابط دگرشكلي: در اين شكل استدلال، توضيح داده ميشود كه هر چند حيوانات ويژگيها و ابزارهاي انسانها را ندارند، ولي به ازاي اين ويژگيها و ابزار، آنها هم براي خود خصوصيات و ابزاري دارند (مثلاً شايد ماهيها مانند ما بيني ندارند ولي براي تنفس آبشش دارند). استدلال دگرشكلي ايجاد هماهنگي بين شباهتها و تفاوتها ميان گونهها است. اين نوع استدلال يك دستاورد رشدي است.
مطالعات نشان دادهاند كه خشونت عليه حيوانات و خشونت عليه انسانها همبستگي دارد. خشونت عليه حيوانات ميتواند نشانهاي از تمايل به خشونت باشد كه به دايره انسانها نيز سرايت خواهد نمود.
نتيجه
رشد اخلاقي كودك در تعامل با طبيعت به رشد اخلاقيات در روابط انساني منجر ميشود و برعكس.
گزارش از: حسن بوسليكي